پرهامپرهام، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 1 روز سن داره
رهامرهام، تا این لحظه: 5 سال و 11 ماه و 26 روز سن داره
بابا محسنبابا محسن، تا این لحظه: 39 سال و 6 ماه و 4 روز سن داره
مامان ریحانهمامان ریحانه، تا این لحظه: 38 سال و 8 ماه و 28 روز سن داره

پرهام و رهام

عید1396

سال 1396 خروس   ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها ای تدبیر کننده روز و شب ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر حال پرهام منو همیشه به بهترین حال دگرگون کن سال نو مبارک دو وجبی مامان   هفت سین امسالمون     سبزه های هنر دست مامانی   چهارشنبه سوری   سیزده به در الهی مامان دورت بگرده که خیلی بهت خوش گذشت و تا تونستی آب بازی و گل بازی کردی   پرهامم بهار ثانیه به ثانیه می آید واینجا کسی هست که به اندازه شکوفه های بهاری برایت آرزوهای خوب دارد ...
14 فروردين 1396

تولد مامان ریحانه

  پرهام باورم نمیشه سال دیگه شمع30سالگی روی کیکم هست، چه زود گذشت نمیدونم الان  که داری این پست میخونی من چند سال دارم و یا در کنارت هستم یانه مهم اینه که این چند سالی که با تو وبابا محسن بودم با هیچ چیز عوض نمیکنم و بهترین روزای عمرم کنار شما سپری کردم  خوشحالم     یه تولد و یه سوپرایزه دیگه از طرف بابا محسن خونه ی  مامان بابای عزیزم واااااای تازه سید عصر یخبندان هم در تولدم شرکت داشت با دیدن کیکم خیلی خیلیییی شگفت زده شدم آخه من عاشق سید هستم   ...
3 بهمن 1395

تولد 4 سالگی

تولد و شب یلدات مبااااارک شازده کوچولوی 4ساله ی من     عزیز مامان شیرین عسلم سه سال برات تولد مفصل گرفتیم . امسال هم من و بابا تصمیم گرفتیم که یه تولد متفاوت برات بگیریم و حسابی سوپرایزت کنیم گل پسر ما عاشق دریا و هواپیما هست بنابراین تصمیم گرفتیم با تور هواپیما به کیش بریم تا شب یلدا و تولدگل پسری لب دریا باشیم   فرودگاه هستی گل پسرم دقیقه یه بار میپرسیدی چرا هواپیمامون نمیاد کلی دلت آب شده بود و کلافه خخخخ از بس که کم طاقتی قربونت برم زمانی هم که هواپیما سوار شدی میگفتی چرا نمیرسیم به دریا  29 آذر به کیش اومدیم و منتظر بودی ...
5 دی 1395

یگانه کوچولو

    زیباترین گل هستی خوشتل پسرم عزیز دلم ۲۲شهریور ۹۵ یگانه کوچولو زمینی شد این خانوم کوچول موچولو نوه خاله جون نسرین خانوم بابایی هست مامانش خاله نوشین و باباش حسین آقا و خواهر گلش یاسمن جونم هست انشاالله که قدمش پر خیر و برکت باشه واسه مامان و باباش       عسیس مامان جنابعالی همیشه از کلاه به سر گذاشتن و عکس گرفتن فراری هستی ولی وقتی خونه خاله نوشین بهت گفتم بیا عکس بگیر کلاه به سر دویدی اومدی عکس گرفتی خخخخ الهی قربون پسر خوشگلم برم که خیلی کلاه بهش میاد البته همه چی به صورت نازت میاد شیرین عسلم       ...
27 شهريور 1395

رنگ اتاق کیمیا

    پرهام هنرمندم عزیز دلم یه روز من و کیمیا تصمیم گرفتیم که با غلطک اتاقش رنگ کنیم خودم قبلا تجربش داشتم  آخه وقتی توی شکمم هفت ماه داشتی با بابایی اتاق خوابت و رنگ زدیم اما پسر نازم تجربه رنگ زدن نداشت و حسابی برات جالب بود پسر خوشگلم     حسابی رنگ بازی کردی گل پسر شیطونم     اینم نمایی از رنگ آمیزی اتاق خودت       ...
15 شهريور 1395

حس ناب مادر بودن

    پرهامم    می‌بوسمت......می‌خندی   می‌خندی........ زندگی جاری می‌شود   به چشمانم که خیره می‌شوی.......معصومیت مرا تا آسمانها می‌برد   گریه که می‌کنی ..........قلبم تکه تکه می‌شود   باز‌، عاشقانه می‌بوسمت............چه شیرین می‌خندی    می‌خوابی اما ...... دلم برایت تنگ می‌شود . .  . باز هم واژه کم می‌آورم برای توصیفت   عجیب احساسی است...... ا...
2 شهريور 1395

ژیمناستیک

گل زندگی من و بابایی اینم دومین عکس 3/4 زندگیت   الهی من دور چشمات بگردم شیرین عسلم   اینم شماره و آدرس عکاسیت گل من         اولین جلسه ژیمناستیک   فسقل مامان زمانی که خواستیم ژیمناستیک ثبت نامت کنیم گفتن پنج سال به بالا ثبت نام میکنن   وچون من و بابایی خیلی مشتاق بودیم قرار شدیک جلسه امتحانی روزهای زوج ساعت شش تا هفت بری ببینیم نظر مربیت چیه جلسه اول وقتی آقای فروغی دیدنت گفتن که فقط برای ارتباط اجتماعیش خوبه که سر کلاس باشه وگرنه هنوز ژیمناستیک زوده برای پرهام  شش تا هفت سر کلاس بودی من و بابایی پشت در منتظرت بودیم ...
1 شهريور 1395

مرداد95

قندوعسل مامانی 5/17 به همراه بابایی به نما یشگاه اسباب بازی گلستان رفتیم   اینم خریدای امسال جوجو کوچولوی من ازنمایشگاه         95/5/13 عروسی صدف خانوم نازو خوشگل دختر عموی بابایی با شازده دوماد علی آقا انشاالله که خوشبخت بشن     هفتم هم دندون کوچول موچولوت عصب کشی کردی این قطار هم جایزت بود نفسم ماه دیگه برای یه عصب کشی دیگه وقت داری الهی من بمیرم که خیلی اذیت میشی من دیگه طاقت ندارم دندون بعدیت ببینم     از حمام اومدن گل پسری مامان به قربون صورت مثل ماهت بره   &...
14 مرداد 1395

سفر تابستان95

  گل گلدونم عزیز دلم 25تیرماه95  به همراه خانواده پر مهر باباجون اینا به مدت 10روز به مسافرت رفتیم  راستی عمه جان ناهید خانوم بابایی هم همراهمون بودن و فوق العاده بهمون خوش گذشت         از جاده طبس رفتیم و شب اول در طبس خوابیدیم و روز بعدش به مشهد رسیدیم     به همراه بابایی  و بابا جون و عمو حسین و عمو محمد به سرزمین موج های آبی رفتی و حسابی خوش گذروندی     خوشتل مامان به شمال و جنگل های گلستان  رفتیم و هم چنین در دریای بابلسر حسابی آب بازی کردی     ~   ...
4 مرداد 1395